22 هفتگی
سلام جوجوی مامانی
خوبی گل پسرم ![]()
هفتگیت مبارک عزیزم ایشالله ٢٢ سالگیت رو ببینم
جیگر من حالا دیگه تکون خوردناتو قشنگ حس میکنم فدات بشم که اینقدر آرومی و فقط صبح و شب تکون میخوری
شنبه صبح که بابایی دستشو گذاشت رو شکمم دو بار زدی زیر دستش قربونت برم اون لحظه داشتم از ذوق میمردم
فکر کنم صبح پا میشی صبح خیر میگی و شب میخوای بخوابی شب بخیر میگی
یا شایدم کل روزو خوابی و فقط اون دو بار بیدار میشی
عزیزم اینو بدون که من و بابایی خیلی خیلی خیلی دوست داریم و منتظر دنیا اومدنتیم هر چند که دیشب من و بابایی در مورد سختیهای بچه داری حرف میزدیم
ولی برا مامانی دعا کن سختم نباشه همونطوری که حاملگیت برام سخت نبود و منو اذیت نکردی حتی در حد یه حالت تهوع
جز دو سه بار که اونم خیلی کم بود و خدا رو شکر یه حاملگی راحت داشتم
ولی نگرانی من بابات کارمه عزیزم
اینکه تو رو تو قنداق صبح زود باید جا بزارم و تا ساعت ٤ نبینمت
البته خدا خودش کمک میکنه
و تا اون موقع یه فکری میکنیم نگرانی در این مورده که چه جوری تو رو ببرم پیش مامان بزرگ و برگردم اداره آخه مسیرش خیلی دوره ولی ایشالله تا اون موقع قرار دادم درست بشه و بتونم ٦ ماه مرخصی بگیرم
در غیر اینصورت نمیتونم مرخصی زایمان بگیرم هر چند تا اون موقع ٤ ماه مونده و من نباید نگرانیم از الان باشه
.gif)
عزیزم هر روز عکس بچه های خوشگلو نگاه میکنم تا تو هم خوشگل در بیای
و البته سالم و صالح بودنت خیلی برام مهمه و همیشه از خدا میخوام سالم و صالح باشی
عزیزم برا دنیا اومدن لحظه شماری میکنم فقط ١٦ یا ١٧ هفته دیگه مونده تا آغوشت بگیرم عشقم.gif)
اینم بدون من و بابایی خیلی خیلی دوست داریم.gif)




22 هفتگی
